- Laracart
- / کتاب
- / کتاب بزرگسال
- / رمان ایرانی
- Product Overview
- Specifications
- Customer reviews
قسمت هایی از کتاب برجی در مه
پیش از آن که نامه رسان زنگ در را بفشارد در به رویش گشوده شد و اندام اقای زاهدی نمایان شد. او لبخند بر لب اورد ه با گفتن “سلام صبح بخیر نامه دارید” پاکت سفید رنگ را بسوی اقای زاهدی دراز کرد. اقای زاهدی که تا پیش از روبرو شدن با نامه رسان خیالش اسوده بود با دیدن پاکت اخم بر پیشانی اش ظاهر شد و موجب شد با مرد سرد و خشک برخورد کند و نامه را با بی میلی از دستش بگیرد. نامه رسان دریافت که پیام اور شادی نبوده و حامل اخبار مسرت بخشی نیست. بدون کلامی دیگر موتور گازی اش را روشن کرد و از انجا دور شد. اقای زاهدی قدم روی پله حیاط خانه گذاشت و با بانگی رسا صدا زد:
آیدا که از صدای پدر سر از در هال بیرون آورده بود و به پدر می نگریست با دیدن پاکت در دست او، خوشحال به حیاط دوید و او هم با بانگی بلند فریاد کشید: بالاخره رسید. پدر به چهره شاد دخترش نگریست و از سر افسوس سر تکان داد و با انداختن آن به روی زمین از خانه خارج شد. با آن که هر دو سالی یکبار به وقت رسیدن نوروز چنین نامه ای به دست آن ها می رسید اما آقای زاهدی در هیچ یک از سال های گذشته هم از رسیدن دعوت نامه احساس خوشحالی نکرده بود. زیرا...
Product information
کتاب برجی در مهSpecifications
-
قطعرقعی
-
نوع جلدشومیز
-
شابک9789649630113
-
نوبت چاپ15
-
سال چاپ1401
-
تعدادصفحات558